نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۵۳۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

شوخی حسن کی نهان زیر نقاب می‌شود

خنده برق را کجا ابر حجاب می‌شود

شوری بخت اگر چنین بی‌نمکی ز حد برد

گرد نمک به دیده‌ام پرده خواب می‌شود

سوخته محبتم غیرت عشق می‌کشم

من دل خویش می‌خورم هرکه کباب می‌شود

از دم سرد ناصحان گرمی من زیاده شد

غوره به چشم پختگان باده ناب می‌شود

رنگ نماند در لبش از نفس فسردگان

باده هوا چو می‌خورد پا به رکاب می‌شود

با همه کس یگانه‌ام از اثر یگانگی

گرد برآید از دلم هرکه خراب می‌شود

مردم چشم می‌شود دایره محیط را

کاسه هرکه سرنگون همچو حباب می‌شود

صائب اگر چنین زند جوش عرق ز عارضش

خانه عقل و صبر و دین زود خراب می‌شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و احساسات عمیق انسان است. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و کنایه‌های دلنشین، عشق را به عنوان یک نیروی قدرتمند و گاهی ویرانگر توصیف می‌کند. او به تضاد بین عشق و عقل، شادی و غم، و همچنین تأثیرات ناشی از نصحیت‌های دیگران پرداخته است. در نهایت، بیان می‌کند که عشق می‌تواند انسان را مخلوطی از شوری و شوریدگی کند و در عین حال سبب تخریب عقل و صبر شود. زبان شاعرانه و استعاری او عمق احساسات و تجربه‌های انسانی را به تصویر می‌کشد.