نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۵۳۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

هر که رنگ شکسته ای دارد

دل در خون نشسته ای دارد

حرف عشق از کسی درست آید

که زبان شکسته ای دارد

در سرایی است فرش نور حضور

که چراغ نشسته ای دارد

حاجت خود به چرخ سفله مبر

که دل زنگ بسته ای دارد

چون سپند آن که سوزش از خودنیست

ناله جسته جسته ای دارد

گر کمان پاشکسته است چون تیر

قاصد پی خجسته ای دارد

همچو ابرو دلش دونیم بود

هر که چون چشم خسته ای دارد

روی او را چه نسبت است به ماه

ماه روی نشسته ای دارد

هر که افتاده ست پسته دهان

دل زنگار بسته ای دارد

می کند صید آن رمیده غزال

هر که دام گسسته ای دارد

برکهنسال شعر تازه مخوان

که دل پینه بسته دارد

هیچ اگر در بساط صائب نیست

دل از قیدرسته ای دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حالات و احساسات درونی انسان‌ها می‌پردازد. شاعر به افرادی اشاره می‌کند که تجربه‌های سخت و شکست‌های عاطفی دارند و دلی پُر از درد و غم دارند. او می‌گوید که تنها کسانی می‌توانند مفهوم عشق را به درستی درک کنند که خود زخم‌خورده و شکسته‌اند. اشاره به نوعی نوری (حضور) و چراغی که در دل انسان وجود دارد، نشان از امید و روشنایی در دل تاریکی‌ها دارد. همچنین شاعر تأکید می‌کند که نباید امید خود را به چیزهای ناکارآمد گره زد و از دلایل ظاهری برای قضاوت کردن دیگران استفاده کرد. او می‌گوید که کسانی که دلشان زخمی است، می‌توانند زیبایی و معانی عمیق‌تری را در زندگی درک کنند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که نباید به ظاهر یا سن دیگران توجه کرد، زیرا ممکن است در دلشان داستان‌های ناگفته‌ای نهفته باشد.