نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۵۶۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

پاس درد و داغ عشق از دیده های شوردار

در میان زنگیان آیینه را مستور دار

نیست در دست سبوی می عنان اختیار

راز عشق از دل تراوش گر کند معذور دار

ریزه چینان قناعت پرده دار آفتند

خرمن خود را نهان در زیر بال مور دار

بی نمک نتوان جگر خوردن درین ماتم سرا

حق بخت شور را ای بی نمک منظور دار

از دو دست خویش کن ظرف طعام و آب خویش

ملک چین را سر بسر ارزانی فغفور دار

دور تا از توست در مهمانسرای روزگار

کاسه خود سرنگون چون نرگس مخمور دار

نیستی صائب حریف برق بی زنهار ما

زینهار از آتش ما دست خود را دور دار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل به افکار و احساسات عاشقانه پرداخته و داغ عشق را به تصویر می‌کشد. شاعر از درد و شوری که عشق به همراه دارد سخن می‌گوید و از احساسات عمیق خود در برابر عشق می‌نویسد. او به پیوندهای ناگسستنی عشق و رازهای نهفته در دل اشاره کرده و نسبت به فریبایی‌های دنیایی هشدار می‌دهد. در این میان، بر اهمیت قناعت و سادگی تاکید می‌کند و یادآور می‌شود که بدون عشق و محبت، زندگی بی‌معناست. شاعر به حالت‌هایی از اشتیاق و غم اشاره کرده و در نهایت از مخاطب می‌خواهد که از عواقب نابودکننده عشق بی‌پروا پرهیز کند.