نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۵۶۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

غیر عبرت هیچ چیز از دار دنیا برمدار

هر چه را خواهی ز چشم انداخت از جا برمدار

لنگر پرواز روح عرش جولان می شود

سوزنی زین خاکدان باخود چو عیسی برمدار

چشم اگر داری که گردی عین دریا چون حباب

تا دم آخر نظر از روی دریا برمدار

حرف حق گفتن به خون خویش فتوی دادن است

پنبه چون حلاج از مستی ز مینا برمدار

مد عمر جاودان در خاکدان دهر نیست

دست خود چون موج ازدامان دریا برمدار

تابه حسن کار خود گردن نیفرازی چو کوه

چشم خود ای کوهکن از کارفرما برمدار

ز انتظار خارهای تشنه لب غافل مشو

بی توقف در بیابان طلب پا برمدار

اره گر بر سرگذارندت درین بستانسرا

دست خود چون شانه زان زلف چلیپا برمدار

زندگانی بی شراب تلخ باشد ناگوار

تا لب گور از لب پیمانه لب رابرمدار

دامن ساقی مده از دست تا از توست دست

چشم تا بازست ،چشم از چشم شهلا برمدار

گرچه صائب چون صدف گوهر فشانی از دهن

مهر خاموشی ز لب در پیش دریا برمدار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تفکر در مورد زندگی و روح آدمی می‌پردازد و تأکید می‌کند که زندگی تنها از طریق عبرت‌آموزی و پرهیز از دلبستگی به دنیا ارزش دارد. شاعر به استعاره‌هایی مانند پرواز روح، دریا و کوه اشاره می‌کند تا نشان دهد که انسان باید به عمق وجود خود نگاه کند و از امور سطحی و زودگذر پرهیز کند. همچنین، او به سختی‌ها و تلخی‌های زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که زندگی بدون عشق و شوق، بی‌معنی و ناگوار است. در نهایت، بر این نکته تأکید دارد که انسان باید در جستجوی حقیقت باشد و به زیبایی‌های واقعی زندگی توجه کند.