غزل شمارهٔ ۴۵۸۱ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از فروغ لاله آتش زیر پاداردبهار
چون گل رعنا خزان رادر قفا دارد بهار
باکمال آشنایی می رمد بیگانه وار
گوییا بویی ازان نا آشنادارد بهار
گوش گل از شبنم غفلت گران گردیده است
ورنه در هر پرده ای چندین نوادارد بهار
گرچه گوهر می فشاند در کنار خار و خس
جبهه ای دایم تر از شرم سخا دارد بهار
سبحه دور افکن درین موسم، که سنگ تفرقه است
جام پیش آور که چشم رونمادارد بهار
خاکیان را از شکر خواب عدم بیدار کرد
سرخط جان بخشی از صبح جزا دارد بهار
درد و صاف عالم امکان به هم آمیخته است
آبها نا صاف باشد تاصفا دارد بهار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر درباره بهار است و زیباییهای آن را توصیف میکند. بهار را نماد زندگی و آغاز دوباره معرفی میکند که به رغم چالشها و مشکلات، زیبایی و طراوت را به ارمغان میآورد. در این شعر، بهار مانند گلی زیباست که در برابر خزان مقاومت میکند و بویی از ناشناختهها دارد. همچنین، بهار با درخشش و سخاوتمندیاش به زندگی و خواب دنیا، جان تازهای میبخشد و توجه به وحدت و دوستی را دعوت میکند. در نهایت، بهار بهعنوان نماد امید و نوید بیداری از خواب و غفلت معرفی میشود.