نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۵۸۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

سنبل او می خرامد دست بر دوش بهار

تاکند در وقت فرصت حلقه درگوش بهار

از نگاه اولینم چشم او دیوانه کرد

نشأه جام نخستین است سر جوش بهار

در چمن تا قامت موزون او پیدا نشد

در کشاکش بود از خمیازه آغوش بهار

کی توانستی ز شور عندلیبان خواب کرد؟

از شکوفه گر نبودی پنبه در گوش بهار

خط دمید و همچنان رنگینی حسنش به جاست

درخزان ننشست این گلزار از جوش بهار

صائب از چندین هزاران خرمن امید خلق

دانه بی حاصلی باشد فراموش بهار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل درباره زیبایی و جذابیت بهار و بیداری طبیعت در این فصل است. شاعر با توصیف سنبل و نقش آن در بهار، از تاثیر شگفت‌انگیز بهار بر زیبایی‌ها صحبت می‌کند. او به جذابیت و دیوانگی ناشی از زیبایی بهار اشاره می‌کند و می‌گوید که در چمنزاری که او در آن حضور دارد، اثری از زیبایی موزون او دیده نمی‌شود. در نهایت، شاعر از عدم بهره‌مندی درست انسان‌ها از نعمت‌های بهار و امیدهای بی‌حاصل سخن می‌گوید و به این نکته اشاره می‌کند که گاهی دانه‌ای که در دل بهار کاشته می‌شود، نتایج مطلوبی ندارد.