نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۵۹۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دل به آن زلف چلیپا می کشد بی اختیار

رشته مجنون به سودامی کشد بی اختیار

آب چون شد دل، غم دوری خیال باطل است

مهر شبنم را به بالامی کشد بی اختیار

اختیاری نیست درکوی مغان افتادگی

زور می دامان دلها می کشد بی اختیار

برنمی دارد ز روزن مرغ زیرک چشم خود

دل به آن خورشید سیما می کشد بی اختیار

خود نمایی لازم افتاده است حسن شوخ را

باده از خم سر به مینا می کشد بی اختیار

لیلی از تمکین عبث بر خود بساطی چیده است

شوق محمل رابه صحرا می کشد بی اختیار

آه عاشق درزمان خط دو بالا می شود

دربهاران سرو بالا میکشد بی اختیار

در ته دیوار، کاه از کهرباداردخبر

عشق دلها رابه دلها می کشد بی اختیار

چشم برمنزل بود از راه صائب شوق را

دوربین را دل به عقبی می کشد بی اختیار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق و کشش‌های عاطفی است که انسان را به سوی محبوب می‌کشاند. شاعر به زیبایی از هوس و اشتیاق心 می‌گوید که به طور طبیعی و بدون اختیار انسان را به سوی معشوق هدایت می‌کند. او اشاره می‌کند که حتی در غم و دوری، عشق همچنان وجود دارد و دل به سمت حافظه‌های خوش گذشته می‌رود. همهٔ این احساسات و نیروها نشان‌دهندهٔ تسلط عشق بر روان و ارادهٔ انسان است؛ به‌طوری که فرد حتی در دنیای واقعی و ظاهراً مستقل خود، تحت تأثیر این کشش‌ها قرار می‌گیرد. به عبارتی، عشق و زیبایی قدرتی فراتر از اختیار فرد دارند.