نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۶۱۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گرچه از جان نیست چیزی بابدن نزدیکتر

باشد آن جان جهان ازجان به تن نزدیکتر

می کشم دوری ز حیرت ،ورنه با یوسف بود

چشم چون دستار من از پیرهن نزدیکتر

خال باآن قرب ازان لبهادهن شیرین نکرد

تلختر هر کس به آن شیرین دهن نزدیکتر

پرده شرم است مانع ،ورنه چشم پاک من

باشد از شبنم به آن گل پیرهن نزدیکتر

نعل لیلی رادر آتش وحشت مجنون گذاشت

از رمیدن شد بر جانان راه من نزدیکتر

چون عزیز مصر باغربت مدارا کن که هست

پله غربت به دولت از وطن نزدیکتر

گرچه با فانوس باشد درته یک پیرهن

هست با پروانه شمع انجمن نزدیکتر

از سخن دست سلیمان تکیه گاه مور شد

قرب را راهی نباشد از سخن نزدیکتر

می شود بی دست وپایی شهپر پرواز رزق

آب این چاه است بی دلو ورسن نزدیکتر

از جوانان گرچه نبود دور مرگ ،اما بود

موی چون کافور پیران باکفن نزدیکتر

صائب از پاس ادب گردید ازان زلف دراز

دست کوتاهم به آن سیب ذقن نزدیکتر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تأمل در رابطه بین جان و بدن، عشق و فاصله‌های عاطفی می‌پردازد. شاعر اشاره دارد که هرچند چیزی نمی‌تواند به اندازه جان به بدن نزدیک باشد، عشق و محبت انسان‌ها نیز می‌تواند به این نزدیکی شبیه باشد. او از دوری و حسرت به یوسف (نماد زیبایی و عشق) سخن می‌گوید و بر تلخی تنهایی و غربت تأکید می‌کند. شاعر با تشبیه‌ها و تصاویر زیبا به نبرد با موانع عشق و احساسات می‌پردازد و همچنین به یأس و تمنای وصال اشاره می‌کند. در نهایت، این شعر به اهمیت و نزدیکی عواطف انسانی، حتی در دوری و فاصله، تأکید می‌کند.