نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۶۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز سختی‌های عالم قانعان را هست لذت‌ها

هما را استخوان در لقمه باشد مغز نعمت‌ها

شکست عشق را از صبر بر خود مومیایی کن

که در کشتی شکستن خضر را درج است حکمت‌ها

به چشم هر که از نور بصیرت بهره‌ای دارد

جواهر سرمه بینش بود، گرد کدورت‌ها

زلیخاست اگر برداشت از یوسف، تو چون مردان

مده از دست تا ممکن بود دامان فرصت‌ها

ز لنگر شهپر پرواز کشتی غوطه در گل زد

مکن پیوند تا ممکن بود با پست‌فطرت‌ها

به کف تا رشته تابی هست از بینایی ظاهر

مشو غافل ز نظم گوهر شهوار عبرت‌ها

چو بی‌مغزان مکن در سایه بال هما منزل

که باشد پرده روی شقاوت این سعادت‌ها

ز دولت صلح کن زنهار با امنیت خاطر

که در دنبال خواب امن باشد چشم دولت‌ها

بلا بر اهل ایمان می‌شود نازل کز انگشتان

به انگشت شهادت می‌رسد زخم ندامت‌ها

چه دریاهای خون می‌شد روان از چشم مظلومان

مکافات عمل را چشم اگر می‌بست رشوت‌ها

شراب تلخ دارد عیش شیرین در قفا صائب

مگردان رو ترش از باده تلخ نصیحت‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان نکات حکمت‌آمیز و عبرتی می‌پردازد که از سختی‌ها و مشکلات زندگی ناشی می‌شود. شاعر به قانعان اشاره می‌کند که از سختی‌ها لذت می‌برند و از مغز نعمت‌ها بهره‌مند می‌شوند. او بر اهمیت صبر در مواجهه با عشق و مشکلات تأکید می‌کند و می‌گوید که نباید به بی‌خبران نزدیک شد، زیرا آنان از طریق شقاوت خود، سعادت را می‌پوشانند. همچنین هشدار می‌دهد که در پی راحتی و امنیت خاطر، ایمان را فراموش نکنند، چرا که بلاها ممکن است به اهل ایمان نازل شود. شاعر به شکل استعاره بیان می‌کند که تلخی‌های زندگی، گاهی می‌تواند به شیرینی فرصت‌ها منجر شود و نباید از نصایح تلخ روی گردانید. در نهایت، او تأکید دارد که عمل و نیت خوب می‌تواند عواقب مثبتی به دنبال داشته باشد، حتی اگر در ظاهر تلخ به نظر برسد.