نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۶۴۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

زیرتیغ از مرغ بسمل پرفشانی یاد گیر

از سبکروحان نصیحت بی گرانی یاد گیر

عمر فرصت درگذارووقت پرواز ست تنگ

در حریم بیضه بال و پر فشانی یاد گیر

ای که تمکین یاد می گیری زجسم خاکسار

از بهار عمر هم آتش عنانی یاد گیر

شهپرپرواز سامان می دهد از برگ عیش

شیوه رفتار از باد خزانی یادگیر

نیست ممکن راست کردن چوبهای خشک را

پند پیران را درایام جوانی یاد گیر

مور رااز دست خود بخشد سلیمان پایتخت

یا فرودستان طریق مهربانی یاد گیر

گر بود چون غنچه گل صد زبانت در دهان

سرفروبردر گریبان ،بی زبانی یاد گیر

در رگ زنار تاب ودر دل سبحه است تار

از دل خوش مشرب ماخوش عنانی یادگیر

گر دل شب رانیفروزی به آه آتشین

از فلک هر صبحدم اختر فشانی یاد گیر

می دهددر پرده شب عمر جاویدان به خضر

شرم همت رازآب زندگانی یادگیر

از ته دل برتو گردشوار باشد دوستی

از برای مصلحت لطف زبانی یاد گیر

می فشاند گوهر شهواراز لب زیرتیغ

از صدف صائب طریق زندگانی یادگیر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به فراگیری درس‌هایی از زندگی و طبیعت می‌پردازد. او از پرنده‌ای که به صورت بسمل روی بال‌هایش می‌جوشد یاد می‌گیرد که باید از فرصت‌های زندگی بهره‌برداری کرد. با اشاره به گذر زمان و محدودیت عمر، اهمیت قیمتی زمان را یادآوری می‌کند. او به زیبایی‌های زندگی، از جمله رفتار باد و طبیعت، اشاره کرده و توصیه می‌کند از تجربیات و نصیحت‌های پیران در جوانی استفاده کنیم. همچنین، بر اهمیت دوستی و مهربانی، به ویژه در شرایط دشوار، تأکید می‌کند و به یادآوری قدرت عشق و دوستی در زندگی می‌آورد. شاعر در نهایت به جدیت و سخت‌کوشی در قبال زندگی و گزراندن هر لحظه با معنی اشاره می‌کند.