نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۶۵۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

زمی شد چهره آن مهرعالمتاب روشنتر

چراغ آسمانی می شودازآب روشنتر

کدامین آتشین رخساره می آیدبه بالینم؟

که از عینک مرا شد پرده های خواب روشنتر

چراغ مسجد ازتاریکی میخانه افروزد

شب آدینه باشد گوشه محراب روشنتر

مشو با روشنی از صحبت روشندلان غافل

که درآیینه گوهر نماید آ ب روشنتر

درگوشش به چشم حلقه زلف آب گرداند

که دیده است اختر ازخورشیدعالمتاب روشنتر؟

ندارد گردکلفت برجبین آیینه قانع

که آب چشمه ساران است از سیلاب روشنتر

چنان کز رشته بسیار گردد نور شمع افزون

مرا دل گردد از جمعیت احباب روشنتر

کدامین گوهر شب تاب ازین دریا فروزان شد؟

که ازفانوس آید درنظر گرداب روشنتر

فروغ عاریت با نور ذاتی برنمی آید

که روز ابرباشد از شب مهتاب روشنتر

اگرچه آب گردد صاف از استادگی صائب

زموج بیقراری شد دل بیتاب روشنتر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تمایز میان نور و تاریکی و زیبایی‌های معنوی اشاره دارد. شاعر با استفاده از تصاویری از روشنی و تاریکی، به توصیف جاذبه و درخشندگی چهره محبوب می‌پردازد و نشان می‌دهد که عشق و معنویت می‌تواند از هر نور و روشنی‌ای برجسته‌تر باشد. او همچنین بر اهمیت خودآگاهی و تماشاگری به زیبایی‌های درونی تأکید می‌کند و بیان می‌کند که حتی در ظلمات، نور وجود دارد. هر بیت شعر به نوعی از زیبایی، عشق و روشنی در زندگی‌ اشاره کرده و نشان می‌دهد که انسان باید به دنبال درک عمیق‌تری از زیبایی‌های پیرامون خود باشد.