نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۶۵۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نیست بی خار درین بادیه یک آبله وار

پای فرسوده چه گل چیند ازین نشترزار؟

رفرف موج درین بحر به ساحل نرسید

کشتی ما چه خیال است که آید به کنار

در گرانجان نکند پند و نصیحت تأثیر

پای خوابیده به فریاد نگردد بیدار

طاقت دست تهی نیست کهنسالان را

مشرق آتش سوزنده ازان گشت چنار

سر برون آورد گرد گریبان گهر

رهنوردی که کند رشته جان را هموار

تانگشته است دوتا قدبه عبادت کن راست

که محال است شود راست چو کج شددیوار

تا تو دامان تر خود نکنی خشک از آه

نیست ممکن، شود آیینه دل بی زنگار

چون به گرد تو چو پرگار نگردم،که شده است

نقطه خال تو از حلقه خط خوش پرگار

دل سودازده از باده نگردد خوشوقت

دانه چون سوخت برومند نگردد زبهار

چون مه بدر، هلالی شود از دیده شور

ساغر هر که درین میکده گردد سرشار

حرص را جمع زر وسیم نسازد خرسند

گنج بیرون نبرد پیچ و خم از طینت مار

باش سنجیده که هر چند بودراه درشت

می توان کرد به آهسته رویها هموار

در کمان قصد اقامت نکند صائب تیر

قد چو خم گشت دل از عمر سبکرو بردار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان دشواری‌ها و ناکامی‌های زندگی می‌پردازد و به نوعی حس ناامیدی و بی‌پناهی را در قالب تصاویری از طبیعت و نمادهای مختلف مطرح می‌کند. شاعر می‌گوید که در این بیابان هیچ چیز بدون درد و رنج نیست و آدمی نمی‌تواند از واقعیات تلخ زندگی فرار کند. او به بی‌اثر بودن نصیحت‌ها در برابر افرادی که در خواب غفلت هستند اشاره می‌کند و همچنین بر ناتوانی انسان‌ها در تغییر وضعیت خود تأکید می‌کند. در نهایت، شعر به عدم توانایی در رسیدن به خوشبختی و آرامش حقیقی، به ویژه در دنیایی که پر از حرص و طمع است، می‌انجامد و به لزوم توجه به درون و خودآگاهی برای یافتن آرامش اشاره می‌کند.