نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۶۶۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نفس هرزه مرس رابه کشیدن مگذار

سرکش افتاد چو توسن به دویدن مگذار

چون نگه درنظروحشی آهو چشمان

رام مردم شو و از دست رمیدن مگذار

ماه کنعان نه عزیزی است که از دست دهند

دامن صحبتش از دست بریدن مگذار

وعده توبه ز اهمال به پیری مفکن

پنبه درگوش به انداز شنیدن مگذار

درجوانی سبک ازخواب گران کن خود را

تن به این بار گران وقت خمیدن مگذار

گوشه گیری پی تسخیر دل خلق مکن

دام درخاک به انداز کشیدن مگذار

دردازان بیشتر افتاده که تقریر کنند

خبرخسته مارابه شنیدن مگذار

برشریف است گران، منت احسان خسیس

کاه بردیده به هنگام پریدن مگذار

شیراگر دایه قسمت ز تو امساک کند

تو چو طفلان، سرانگشت مکیدن مگذار

در دهنها ز رسیدن ثمر خام افتد

گرنه ای خام، تن خود به رسیدن مگذار

بی تأمل سخن خود مده از دل به زبان

غنچه تا گل نشود دست به چیدن مگذار

این می لعل، زیاد از دهن تیغ تو نیست

خون ما بیگنهان را به چکیدن مگذار

صائب این آن غزل شاه مطیعاست که گفت

سجده وقت جوانی به خمیدن مگذار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به تذکر و آموزه‌های اخلاقی درباره زندگی و جوانی می‌پردازد. شاعر به خواننده یادآوری می‌کند که نباید اجازه دهد نفس سرکش او را به رفتارهای نادرست بکشد و باید در جوانی از خواب غفلت بیدار شود. او تأکید می‌کند که نباید فرصت‌های ارزشمند و صحبت با عزیزان را از دست داد و همچنین به توبه و بهبود رفتار در سنین بالا نباید فقط به تأخیر انداخت. شاعر cautions against complacency, urging the young to take action, not to withdraw from life, and to speak thoughtfully. در نهایت، او تأکید می‌کند که در جوانی باید به سربلند و با عزت زندگی کرد و از لحظات ارزشمند بهره برد.