نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۶۶۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چین پیشانی ما شد مه عید آخر کار

آنچه می‌جست دل غمزده، دید آخر کار

بی نسیم سحری غنچه ما خندان شد

قفل از پرّه خود ساخت کلید آخر کار

ماه عیدی که ز آفاق طلب می‌کردیم

از غبار دل ما گشت پدید آخر کار

دانهٔ سوختهٔ ما ز عرق ریزی سعی

چون شرر از جگر سنگ دمید آخر کار

آب شد گرچه دل شبنم ما از گردش

اینقدر شد که به خورشید رسید آخر کار

ورق دیده یعقوب همین مضمون است

که شود صبح طرب چشم سفید آخر کار

گرچه از چهره گل شبنم ما دور افتاد

به لب تشنه خورشید رسید آخرکار

کاش در جوش گل از خاک مرا بر می‌داشت

پر و بالی که به فریاد رسید آخرکار

ثمر تلخی ایام تهیدستی بود

از نبات آنچه چشاندند به بید آخرکار

از وصال رخ او کامروا شد صائب

انتقام خود از ایام کشید آخرکار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی انتظار و تلاش برای رسیدن به آرزوها و شادی در زندگی است. شاعر از حالتی غمگین و ناامیدانه صحبت می‌کند که در نهایت به امید و خوشبختی منجر می‌شود. با اشاره به نشانه‌هایی از زیبایی و عشق، مانند گل و خورشید، شاعر نشان می‌دهد که با وجود دشواری‌ها، شادی و سرزندگی بالاخره به دست می‌آید. او به تجربه‌ی تلخ سال‌های دشوار اشاره می‌کند و در پایان با امید به وصال معشوق و بهبود زندگی، احساس رضایت و کامیابی را بیان می‌کند.