نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۶۷۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چشم آرام مدارید ز سر منزل عمر

که سبکسیرتر ازموج بود ساحل عمر

سیل ازکوه گرانسنگ به تعجیل رود

خواب غفلت نشود سنگ ره محمل عمر

همچو برگی که پریشان شود ازبادخزان

نیست غیر ازکف افسوس مرا حاصل عمر

ازنسیم پر پروانه شود پا به رکاب

بی ثبات است ز بس روشنی محفل عمر

نتوان ریگ روان را ز سفر مانع شد

دل مبندید به آسودگی منزل عمر

دایم از داغ عزیزان جگرش پرخون است

هرکه چون خضر دراین نشأه بود مایل عمر

خبر عمر ز هم بیخبران می گیرند

هیچ کس نیست که گیرد خبر ازحاصل عمر

کیسه چون غنچه براین خرده چه دوزی صائب؟

که درخشیدن برق است چراغ دل عمر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تداوم و عدم ثبات زندگی اشاره دارد و ما را به یادآوری می‌کند که عمر انسان مانند موجی در دریاست که همیشه در حال تغییر است. شاعر تأکید می‌کند که زندگی پر از غفلت‌ها و افسوس‌هاست و نتیجهٔ آن، جز حسرتی برای از دست‌رفته، نیست. با مثال‌هایی چون برگانی که از درخت می‌افتند و بی‌ثباتی محفل زندگی، نویسنده ما را به این نکته متوجه می‌سازد که نباید به آرامش و آسایش کاذب دل بست، چرا که زندگی کوتاه و پر از داغ و درد است. در پایان، با اشاره به اینکه هیچ‌کس از واقعیت‌های عمر خود آگاه نیست، به بی‌فایده بودن کوشش در جمع‌آوری مال و ثروت می‌پردازد و به درخشندگی‌های زودگذر زندگی اشاره می‌کند.