نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۶۸۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دل رمیده به امید این جهان مگذار

به شاخ بی ثمر بیدآشیان مگذار

بهشت ،تشنه دیدارخودحسابان است

حساب خود زکسالت به دیگران مگذار

ترابه چاه خطاسرنگون نیندازد

دلیرتوسن گفتارراعنان مگذار

اگر به دست ولب خویش دوستی داری

به هرچه می رود ازدست،دل برآن مگذار

به مهروماه فلک چشم راسیاه مکن

به این تنور دل ازبهریک دونان مگذار

نفس به کام من ازضعف ،استخوان شده است

توهم به لقمه ام ای چرخ استخوان مگذار

صلاح درسپر افکندن است عاجز را

به انتقام فلک ،تیر درکمان مگذار

زدام لاغری این صید رارهایی نیست

عبث تو ناوک دلدوز درکمان مگذار

عنان سیل سبکروبه دست خودرایی است

سخن چو روی دهدمهر بردهان مگذار

به لامکان تجردبرآی عیسی وار

چومهربیضه درین تیره خاکدان مگذار

عزیز مصر به جان می خرد متاع ترا

متاع یوسفی خود به کاروان مگذار

حریف موجه کثرت نمی شوی صائب

قدم زگوشه عزلت به آستان مگذار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به مخاطب خود توصیه می‌کند که دلش را به امید این دنیا نبندد و به چیزهای بی‌ثمر وابسته نشود. وی به اهمیت خودشناسی و خودمحوری در زندگی اشاره کرده و نسبت به تکیه بر دیگران هشدار می‌دهد. همچنین، از عواقب منفی انتقام و کینه‌توزی در برابر مشکلات زندگی صحبت می‌کند و تأکید می‌کند که در مواجهه با چالش‌ها باید نیرومند و مقاوم بود. در نهایت، شاعر به دوری از دنیا و تنهایی در جستجوی معنای حقیقی زندگی اشاره می‌کند و به ارزش‌های درونی و ارتباط با ذات خود اشاره می‌نماید.