نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۷۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز خرمن صلح کن با دانه‌ای از دوربینی‌ها

که می‌سازد زبان برق کوته خوشه‌چینی‌ها

تلاش صدر کمتر کن که در بحر گران لنگر

سبک دارد کف بی‌مغز را بالانشینی‌ها

میان نور و ظلمت التیامی نیست، حیرانم

که چون پیوست جان آسمانی با زمینی‌ها

سرافرازی چو شمع آن را رسد در حلقه طاعت

که محرابش نخواهد شمع از روشن‌جبینی‌ها

نگردد روزن اندیشه تا مسدود از حیرت

ندارد غیر سودا حاصلی خلوت‌گزینی‌ها

به من بایست یار از دیگران نزدیک‌تر باشد

اگر نزدیک می‌گردید راه از دوربینی‌ها

ز گرد خط، گرفتم بی‌صفا شد ظاهر آن لب

کجا رفت آن تبسم‌ها و آن حرف‌آفرینی‌ها؟

ندارد روزی اهل قناعت چشم شور از پی

سلیمان می‌برد غیرت به مور از ریزه‌چینی‌ها

به ذوقی باده در جام سفالین ریختم صائب

که از طاق دل فغفور چین افتاد چینی‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی تضادها و تناقضات در زندگی انسان‌هاست. نویسنده به تحلیل مفاهیمی چون صلح، تلاش، و روشنایی پرداخته و نگران پیامدهای ناامیدی و سردرگمی بین نور و ظلمت است. او به تأثیرات اندیشه و قناعت اشاره می‌کند و می‌گوید که ارتباط نزدیک با دیگران می‌تواند بر زندگی فرد تأثیرگذار باشد. همچنین به زیبایی و زوال، و از دست دادن شادی‌ها و تبسم‌ها پرداخته و در نهایت به فانی بودن زندگی و تلاش در پی ایجاد لذت و خوشی اشاره می‌کند.