غزل شمارهٔ ۴۷۰۴ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز داغ عشق مرا چون شودجگر دلگیر؟
که هیچ سوخته ای نیست از شرر دلگیر
ز درد و داغ دل عاشقان به تنگ آید
فقیر اگر شود از جمع سیم و زر دلگیر
حضور تنگدلان در گرفتگی باشد
شود ز باد سحر غنچه بیشتر دلگیر
به اهل دید بهشتی است ترک هستی پوچ
حجاب را نکند موجه خطر دلگیر
به قدر تنگی جا جمع می شود خاطر
ز تنگنای صدف کی شود گهر دلگیر؟
به پای نرم روان منزل است راه دراز
چگونه ریگ روان گردد از سفر دلگیر؟
شودزدست حمایت چراغ روشنتر
مباش از خط شبرنگ ای پسر دلگیر
چگونه خط ز لب یار چشم بردارد؟
که مور حرص نمی گردد از شکر دلگیر
ز قحط سوختگان، دیده ور چرا گردد
ز عمر مختصر خویش چون شرر دلگیر؟
سخن تراش ز زخم زبان نیندیشد
ز ذکر اره نگردد درودگر دلگیر
کشیده دار زبان از سیه دلان صائب
که خون مرده نگردد ز نیشتر دلگیر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره درد و رنج عشق و دلشکستگی است. شاعر از احساسات عمیق و تلخ عاشقان صحبت میکند و اینکه چگونه این دردها میتوانند انسان را تحت تأثیر قرار دهند. او به تنگدستی و بیپولی اشاره میکند و بیان میکند که حتی در میان ثروت نیز دل انسان میتواند حسرتی عمیق داشته باشد. همچنین، شاعر به تضادهای زندگی و عشق و همچنین مشکلاتی که در مسیر عشق وجود دارد، پرداخته است. در نهایت، او به سختیهای ارتباطات عاشقانه و چالشهایی که افراد در این راه با آن مواجهاند اشاره میکند.