نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۷۲۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای زلف سرکش تو ز بالا کشیده‌تر

مژگان و چشم شوخ تو از هم رمیده‌تر

از من مپوش چهره که فردوس تازه روی

شبنم نداشته است ز من پاک دیده‌تر

حیرانی جمال تو شد انجمن‌فروز

سیماب را ز آینه کرد آرمیده‌تر

عاشق چگونه در نظر آرد ترا، که هست

سر تا به پای حسن تو از هم رمیده‌تر

هرچند آفتاب به هر کوچه‌ای دوید

رسوایی من است به عالم دویده‌تر

عاشق کسی بود که چو بی‌اختیار شد

دارد عنان شرم و ادب را کشیده‌تر

زنهار پا ز عالم حیرت برون منه

کآنجاست آسمان ز زمین آرمیده‌تر

زندان به روزگار شود دل‌نشین و ما

هر روز می‌شویم ز دنیا گزیده‌تر

شاخ از ثمر خم و بی‌حاصلی فزود

هرچند بیشتر قد ما شد خمیده‌تر

در کام مار دم زده، انگشت مارگیر

هرگز نبوده است ز من دل گَزیده‌تر

صائب مقام دام بود خاک‌های نرم

پرهیز کن ز هر که بود آرمیده‌تر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذبه خاص کسی می‌پردازد که شاعر به شدت تحت تأثیر او قرار گرفته است. زلف و مژگان معشوق در تضاد با زیبایی‌اش در نظر شاعر، هر روز بیشتر و بیشتر جلوه‌گر می‌شوند. شاعر خواستار عدم پنهان کردن چهره خود از اوست و می‌گوید که زیبایی‌اش بی‌نظیر و فراتر از هر چیزی است. در ادامه، شاعر به عشق و شور و احوالات عاشقی اشاره می‌کند و از درد و رنجی که به واسطه این عشق متحمل می‌شود، می‌گوید. او همچنین بر احساسات و آلام خود در دنیای بی‌رحم اشاره کرده و بیان می‌کند که هر چه بیشتر به زیبایی معشوق می‌نگرد، حسرت و اندوهش نیز بیشتر می‌شود. در نهایت، شاعر به اهمیت دوری از افرادی که تحت تأثیر زیبایی معشوق قرار گرفته‌اند، تأکید می‌کند.