نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۷۳۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

معشوق در برابر و مهتاب درنظر

آید دگر چگونه مرا خواب درنظر

از روی آتشین تودل آب می شود

گردد زآفتاب اگر آب درنظر

در حلقه های زلف تو هررشته رابود

چون تار سبحه صد دل بیتاب درنظر

آن را که نیست نور بصیرت نقابدار

باشد بیاض چشم ،شکرخواب درنظر

در آتشم ز حسن گلو سوزتشنگی

تیغ برهنه است مراآب درنظر

تا بوریای فقر مرا خوابگاه گشت

شد خارپشت بسترسنجاب درنظر

این بیخودی که دولت بیدارنام اوست

آید مرا چو چشم گرانخواب درنظر

ازوحشت است ماهی رم خورده مرا

هرموج ازین محیط چو قلاب درنظر

صائب دل مراست درآن زلف تابدار

ازلعل او همیشه لب آب درنظر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌ها و احساسات عاشقانه پرداخته است. شاعر به معشوق خود می‌نگرد و زیبایی‌های او را به مثابه‌ی مهتابی در آسمان توصیف می‌کند که خواب و آرامش را برایش به ارمغان می‌آورد. زیبایی معشوق به حدی است که آب گرم و آتشین وجود او را تسخیر می‌کند و رنج عشق او مانند آبی سوزان در دل می‌سوزاند. شاعر همچنین به زیبایی زلف معشوق اشاره می‌کند که مانند دانه‌های تسبیح دل‌ها را به حرکت درمی‌آورد، و دقت می‌کند که تنها کسانی که روشن‌بینی دارند می‌توانند حقیقت عشق را درک کنند. این عشق چنان عمیق است که حتی فقر و مشکلات زندگی هم نمی‌تواند آن را کم‌رنگ کند. شاعر در نهایت به یک حس بی‌خودی و شگفتی از این عشق می‌رسد که آن را مانند خواب گرانبها در نظر دارد. این احساسات از وحشت شیفته‌گی و در عین حال از زیبایی‌های معشوق و طبیعت جاری در عشق نشأت می‌گیرد.