نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۷۳۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای هرنظر خیال ترا منزل دگر

وز هرنفس به کوی تو راه دل دگر

جویای عشق باش که جز دردوداغ عشق

نخل حیات را نبود حاصل دگر

در غیرتم زگریه که مغرورعشق راست

هرقطره اشگ ،عاشق خونین دل دگر

بیرون مرو ز خویش که آن چشم شوخ را

جز پرده های دل نبود محمل دگر

سیلاب اگر به خانه این غافلان فتد

گیرند گل درآب پی منزل دگر

گردن مکش که نیست درین باغ سرو را

جز عقده های مشکل خود حاصل دگر

برهرکه درمقام رضا قطره می زند

هرموج از این محیط بود ساحل دگر

دل بسته ام به پرتوشمعی که هرنفس

درروزن دگربود ومحفل دگر

خوش باش باغباردل وآب چشم خویش

کامروز فیض نیست درآب وگل دگر

غافل مشوزحق که کشیده است هرطرف

موج سراب، سلسله باطل دگر

دل درجهان مبند که بیرون زنه سپهر

آراستند بهرتوسرمنزل دگر

صائب به گریه کوش کن در زیر خاک نیست

جز قطره های اشک چراغ دل دگر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مسائلی چون عشق، درد و رنج انسانی اشاره دارد. شاعر از دلبستگی به عشق و عدم رضایت از زندگی خارج از آن صحبت می‌کند و می‌گوید که عشق تنها راه رسیدن به حیات واقعی است. او به مخاطبش توصیه می‌کند که به عمق احساسات خود توجه کند و از شیرینی‌های عشق غافل نشود. همچنین، بر اهمیت غم و اشک به عنوان نشانه‌هایی از عشق واقعی تأکید می‌کند. در نهایت، شاعر از بی‌ثمری زندگی بدون عشق می‌گوید و بر این نکته تأکید دارد که عشق، تنها جنبه‌ای است که واقعاً ارزشمند است.