نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۷۴۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دارم ز تو ساده دلیها گله بسیار

پهن است درین دامن دشت آبله بسیار

از سختی ره زود شود آبله پامال

ورنه ز دل سنگ تو دارم گله بسیار

بارست به دل تهمت ناگاه، و گرنه

بر یوسف ما نیست گران سلسله بسیار

زنهار به هر چیز ملرزان دل خود را

کاین خانه خطر دارد ازین زلزله بسیار

چون صبح به این عمر تنک مایه مشو شاد

کاین یک دو نفس رانبود فاصله بسیار

نتوان سخن تلخ به شیرین دهنان گفت

ورنه ز لب لعل تو دارم گله بسیار

در زمین نیست گهر سنج، و گرنه

در پرده دل هست مراآبله بسیار

از خرده اسرار نشد هیچ کس آگاه

گم گشت درین ریگ روان قافله بسیار

پیمانه می کشتی طوفان زده باشد

بزمی که دراو هست تنک حوصله بسیار

گرآب حیات است، چو استاد شود سبز

چون خضر مکن مکث درین مرحله بسیار

گرد رمه افزون بود از فوج گرانسنگ

سر برکت هست نهان درگله بسیار

چون ریگ ز هر موج مراتخت روانی است

ایجاد کند شوق ز خود راحله بسیار

این دایره ها تابع پرگار قضا یند

صائب مکن از گردش گردون گله بسیار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر شاعر به بیان گلایه‌ها و نارضایتی‌های خود از دل‌سختی‌ها و مشکلات زندگی می‌پردازد. او از سادگی دل و سختی‌های مسیر زندگی که باعث ایجاد زخم‌های عاطفی و روحی می‌شود، شکایت می‌کند. همچنین، به خطرات موجود در زندگی اشاره کرده و هشدار می‌دهد که نباید دل را به دست تلخی‌ها سپرد. شاعر به زودگذر بودن عمر و نیاز به شاد زیستن در آن اشاره می‌کند و از این که برخی اسرار در دل افراد پنهان مانده سخن می‌گوید. در نهایت به چرخه‌های زندگی و تقدیر اشاره می‌کند و می‌گوید که از چرخش زندگی نباید ناامید شد.