نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۷۵۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

مطربا مهر از دهان بردار

بند خاموشی از زبان بردار

راه صحرای لامکان سر کن

پی آن یار بی نشان بردار

کشتی جسم را بهم بشکن

تخته از پیش این دکان بردار

می رود بی دلیل سیل به بحر

شوق را دست از عنان بردار

تخم اشکی به خاک کن امروز

خرمنی گل درآن جهان بردار

تا نخورده است مار طول امل

بیضه دل ز آشیان بردار

طاق نسیان شمار گردون را

دل چو پیکان ازین کمان بردار

به سگ نفس جسم را بگذار

دل ازین مشت استخوان بردار

صبر کن بر بلای ناکامی

کام دل صائب از جهان بردار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این غزل دعوت به رهایی از قید و بندهای دنیوی و جستجوی وصال و عشق دارد. شاعر به معشوقه‌اش اشاره می‌کند و خواستار آزادی و ترک خاموشی از زبان است. او پیشنهاد می‌کند که به سوی دنیای بی‌نهایت روی بیاوریم و از موانع و سختی‌ها رها شویم. پیام اصلی شعر، ترک وابستگی به جسم و مادیات و تلاش برای دست یافتن به حقیقت و عشق است. همچنین تأکید بر اینکه انسان باید قلب خود را از دنیا و موانع خالی کند و به دنبال معنای عمیق‌تری از زندگی باشد.