غزل شمارهٔ ۴۷۶۷ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
رخنه در دل می کند مژگان قتالش هنوز
می کشد آب ازجگرها دانه خالش هنوز
شاهبازغمزه اش راگرچه خط دربوته کرد
در کمین سینه کبک است چنگالش هنوز
گرچه ازخط غمزه شوخش حصاری گشته است
موج جوهر می زند شمشیر اقبالش هنوز
گرچه دود از خرمن حسنش برآورده است خط
ریشه دردل میدوانددانه خالش هنوز
گشت در چشم غزالان گرد مجنون گوشه گیر
برنداردسنگ طفلان سرزدنبالش هنوز
از غم فرهاد آن زخمی که برشیرین رسید
اشگ خونین می چکداز چشم تمثالش هنوز
گرچه موی صائب از گردحوادث شد سفید
همچنان داردطراوت کشت آمالش هنوز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و قدرت تأثیرگذار عشق و غم میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری چون مژگان و چنگال، نشان میدهد که حتی در برابر مشکلات و دردها، جذابیت عشق و احساسات هنوز هم وجود دارد. اشاره به غم فرهاد و شیرین و همچنین سفید شدن موی شاعر به دلیل حوادث زندگی، نمادی از زخمهای عشق و یادآوری از آمال و آرزوهاست که همچنان در دل باقی ماندهاند. در نهایت، شعر به تداوم احساسات و زیبایی در دل انسانها اشاره میکند، حتی زمانی که زمان بر آنها فشار میآورد.