غزل شمارهٔ ۴۷۷۲ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از سرشک گرم زرین است مژگانم هنوز
می چکد آتش چو شمع از رشته جانم هنوز
گرچه عمری رفت درکنعان سراسرمی روم
بوی پیراهن نرفته است ازگریبانم هنوز
دفتربرگ خزان راباغبان شیرازه بست
کاغذ باد است اوراق پریشانم هنوز
صبح رادر پرده گوش گران آتش گرفت
عندلیب ایمان نمی آرد به افغانم هنوز
از گلاب صبح محشر خواب مخمل تلخ شد
فکر بالین میکندبخت گران جانم هنوز
آخرای عمر سبکرواینقدر تعجیل چیست ؟
گرد راه از خود نیفشانده است دامانم هنوز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات عمیق و دردهایی که همچنان در دلش وجود دارد سخن میگوید. او به زیبایی چشمانش اشاره میکند که هنوز هم مانند سرشک و گلاب، گرم و پرشور است. با وجود گذشت زمان و تجربههای فراوان، بوی گذشته هنوز از وجود او نرفته و او همچنان درگیر یادها و احساساتش است. شاعر به تصویر باغبانی اشاره میکند که سپری از پردههای خزان را نزدیک کرده، اما ورقهای زندگیاش همچنان بینظم و آشفته ماندهاند. او همچنین به التهاب و تنهایی در صبحگاه اشاره میکند و به تعجیل در پایان عمر خود میپردازد، در حالی که احساس میکند هنوز از خود دور نشده و بار آن را به دوش میکشد. این شعر تصویری از عمق احساسات انسانی و چالشهای زندگی را به زیباترین شیوه بیان میکند.