نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۷۹۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز خط چو یار رخِ آل را کند سرسبز

امید مزرع آمال را کند سرسبز

بهارِ حسنِ تو افتاده آنقدر تردست

که تخمِ سوخته خال را کند سرسبز

کسی به وصل شکر می‌رسد که چون طوطی

ز اشکِ تلخ پروبال را کند سرسبز

کند امیدِ من آن روزِ صورتی پیدا

که آبِ آینه تمثال را کند سرسبز

ز فکرِ تازه برومند گشت خامهٔ من

که فتحِ رأیت اقبال را کند سرسبز

ز باده نشو و نما کرد زنگِ کُلفتِ من

که آب سبزهٔ پامال را کند سرسبز

کنون که ابرِ مروت شده است خشک، مگر

بخونِ دل کسی آمال را کند سرسبز

ز آه و ناله توان یافت حالِ دل صائب

که ترجمان سخن لال را کند سرسبز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات و امیدهایی می‌پردازد که شاعر در مواجهه با معشوق خود دارد. او به زیبایی‌های صورت یار اشاره می‌کند که می‌تواند زندگی و آرزوهای او را سرسبز کند. شاعر از بهار حسن یار یاد می‌کند و همچنین به اشک‌ها و غم‌هایش اشاره دارد که می‌تواند به امید و تغییر منجر شود. او در نهایت ابراز می‌کند که با ناله‌ها و افکارش می‌تواند حال دل خود را بیان کند و به نوعی به این امید می‌رسد که روزی به وصال یار دست یابد.