غزل شمارهٔ ۴۸۰۵ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ترا که نور نظر نیست اعتبار آمیز
نظر به هر چه کنی می شود غبار آمیز
جواب تلخ به نقد از لب ترشرویان
هزار بار به از قند انتظار آمیز
برآن بلند نظر لاف همت است حلال
که ننگ دارد ازین فخرهای عارآمیز
ندید از آینه عمر روی نقش مراد
ز خون هرکه نشد پنجه ای نگارآمیز
شمار داغ به اندازه هوس باشد
به قدر خارو خس آتش بود شرارآمیز
مقام گوهر شهوار سینه دریاست
شکار خار کند موجه کنارآمیز
به زلف و خال نکویان نظر سیاه مکن
چه دل گشاید ازین مهره های مارآمیز
به نیم چشم زدن شد تهی زنقد حیات
بساط هستی، چون کاغذ شرارآمیز
مبین به زردی ظاهر که چون گل رعنا
خزان چهره عاشق بود بهارآمیز
به گردباد غلط می کنند آه مرا
زبس که شد زجهان خاطرم غبارآمیز
مخور ز خلق فریب ملایمت صائب
که چرب نرمی مردم گلی است خارآمیز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی احساسات و تجربیات انسانی میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری از نور و غبار، به چالشهای عشق و آرزوهای ناکام اشاره میکند. او نکتهسنجانه به مضرات فخر و خودبزرگبینی پرداخته و از عواقب تلختر از قند عشق و انتظار سخن میگوید. همچنین اشاره میکند که زیبایی ظاهری نمیتواند نشاندهندهی حقیقت باشد و دلهای عاشق ممکن است به خزان تشبیه شوند. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید دارد که در روابط انسانی باید مراقب فریبندگی ظاهری بود و درک کند که آنچه نرم و دلپذیر به نظر میرسد ممکن است دارای خصلتهای برخلاف باشد.