نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۸۰۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

با عشق او ز هر دو جهانیم پاکباز

ما از دو خانه همچو کمانیم پاکباز

از خاک منت گل بی خار می کشیم

با آن که همچو آب روانیم پاکباز

از زخم خار شکوه نفهمیده ایم چیست

چون ماهیان ز تیغ زبانیم پاکباز

آهی است سرد در جگر آتشین ما

از برگ عیش همچو خزانیم پاکباز

آیینه ایم لیک ز حیرت درین بساط

از نقش دلفریب جهانیم پاکباز

چون سینه گشاده مستان ساده لوح

از خرده های راز نهانیم پاکباز

زان همچو شبنمیم درین بوستان عزیز

کز رنگ و بوی باغ جهانیم پاکباز

زان بی نشان به نام قناعت نموده ایم

هرچند ما ز نام ونشانیم پاکباز

صائب اگر چه هیچ نداریم در بساط

از چشم و خاطر نگرانیم پاکباز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و پاکی احساسات انسانی اشاره دارد. شاعر با بیان تصاویری زیبا و نمادین، به رابطه‌ای عمیق و معنوی اشاره می‌کند که او و معشوقش را از دیگر جهان‌ها متمایز می‌سازد. با وجود رنج‌ها و مشکلات، آنها همچنان پاکباز و خالص باقی مانده‌اند. شاعر از زخم‌ها و غم‌های خود می‌گوید اما احساسات عمیق‌تری را تجربه می‌کند و به زیبایی جهان اشاره دارد. در نهایت، با وجود نداشتن دارایی و نشان‌های مادی، دل و ذهنشان درگیر زیبایی و عشق است و با قناعت زندگی می‌کنند.