نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۸۲۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای چشم تو پرده دار اعجاز

مژگان تو سایه پرور ناز

از قافله شکایت ما

چون ریگ روان نخیزد آواز

پیشانی صبح و آفتاب اوست

درسینه پاک گوهران راز

بر زنده قبای خاک مپسند

دل را ز غبار کین بپرداز

در پرده خون دل حصاری است

از لعل لب تو آب اعجاز

گردانده ز خلق روی امید

کار صائب بود خداساز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت چشم و مژگان معشوق می‌پردازد و از اعجاز و تأثیر آن‌ها بر دل و جان شاعر سخن می‌گوید. شاعر به شکایت‌ها و دردهای خود اشاره می‌کند و می‌گوید که صبح و آفتاب، نماد روشنی و حقیقت، در چهره معشوق نهفته است. او همچنین بر اهمیت پاک بودن دل و دوری از کینه تأکید می‌کند و از قدرت عشق و امید در قلب انسان‌ها سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر به خالق و آفریننده دنیای امید و عشق اشاره می‌کند که همه چیز را به وجود آورده است.