نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۸۲۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شربت بیماری دل تیغ سیراب است و بس

صندلی درد سر ویرانه سیلاب است و بس

گم مکن ره، خضر اگر تیری به تاریکی فکند

چشمه حیوان دم شمشیر سیراب است و بس

مجلس اهل ریا چون بوریا افسرده است

آن که دارد آتشی در سینه محراب است و بس

تا گریبان مردم عالم به خون آلوده اند

پاکدامانی که می بینیم قصاب است و بس

ای که می پرسی که در ملک محبت باب چیست

اشک گرم و چهره خونین همین باب است و بس

تیره روزان را خبر از گردش سیاره نیست

بشکند چون رنگ بر رخسار، مهتاب است و بس

نیست صائب زاهدان خشک را نور شعور

مشرق روشن ضمیران عالم آب است و بس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی درد و رنج انسان‌ها و واقعیت‌های تلخ زندگی می‌پردازد. شاعر با استفاده از استعارات و نمادها به تمایز میان ظواهر و باطن‌ها اشاره می‌کند. او به شربت بیماری، صندلی درد و گریبان‌ آغشته به خون مردم اشاره می‌کند و در عین حال، پاکدامنی را نقد می‌کند. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید دارد که در عالم محبت، اشک و چهره خونین حقیقت‌های عمیق‌تری نهفته است و نور شعور تنها در افراد روشن‌ضمیر قابل مشاهده است. به طور کلی، شعر به نوعی فلسفه زندگی و ناپایداری آن را منعکس می‌کند.