نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۸۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آرزو چند به هر سوی کشاند ما را؟

این سگ هرزه مرس چند دواند ما را؟

نخل ما را ثمری نیست به جز گرد ملال

طعمه خاک شود هر که فشاند ما را

ما که در هر بن مو کوه گرانی داریم

هیچ سیلاب به دریا نرساند ما را

بر سر دانه ما سایه ابری نفتاد

زور غیرت مگر از خاک دماند ما را

نامه ماست نهانخانه اسرار ازل

ظلم بر خویش کند هر که نخواند ما را

در نهال قد این جلوه فروشان مجاز

جلوه ای نیست که بر خاک کشاند ما را

عشق ما را ز دل و دین و خرد دور انداخت

تا به آن قافله دیگر که رساند ما را؟

نشد از ناخن تدبیر گشادی صائب

تا که زین عقده مشکل برهاند ما را؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و ناامیدی شاعر می‌پردازد. شاعر از آرزوهایش که او را به هر سو کشانده‌اند می‌گوید و به نوعی به سردرگمی و بیهودگی زندگی اشاره می‌کند. او احساس می‌کند که نه تنها دستاوردی ندارد، بلکه متأثر از غم و ناامیدی نیز هست. در این مسیر، هیچ اتفاق مثبتی (مانند سیلابی که به دریا برسد) برای او نمی‌افتد و سایه‌ای از حمایت بر سر او نیست. همچنین، او نسبت به کسانی که حاضر نیستند صدای او را بشنوند، خشمگین است و احساس می‌کند که عشق و احساساتش او را از عقل و دین دور کرده‌اند. در نهایت، شاعر به ناکامی در حل مشکلاتش و عدم توانایی در رهایی از آن‌ها اشاره می‌کند.