نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۸۷۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از خدنگ آه پیران ای جوان غافل مباش

چون دم شمشیر از پشت کمان غافل مباش

از فریب صبح دولت ای جوان غافل مباش

خنده شیرست لطف آسمان، غافل مباش

می کند بند گران سیلاب رادیوانه تر

از دل پرشکوه این بی زبان غافل مباش

از خرام توست آب روشن این لاله زار

از شهیدان خود ای سرو روان غافل مباش

می خورد گوهر به چشم تنگ آخر رشته را

از دل بیتاب ای نازک میان غافل مباش

وقت بی برگی کرم با بینوایان خوشنماست

در خزان از بلبلان ای باغبان غافل مباش

حلقه گرداب، کشتی را کند سرگشته تر

چون بگردد بر مرادت آسمان غافل مباش

یاد یوسف ساکن بیت الحزن ر ازنده داشت

در قفس صائب ز فکر بوستان غافل مباش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به جوانان هشدار می‌دهد که در برابر خطرات و فریب‌ها هشیار باشند. شاعر به آن‌ها یادآوری می‌کند که از واقعیت‌های تلخ زندگی غافل نشوند و به یاد داشته باشند که در پس خواب‌های شیرین، ممکن است مصائبی در کمین باشد. همچنین به معنای قانون عدم دقت در زندگی و دوری از گذشته و یادها تأکید می‌کند. به طور کلی، شعر به جوانان توصیه می‌کند که مراقب شرایط و اوضاع پیرامون خود باشند و به عواقب ناگواری که می‌تواند ناشی از غفلت باشد، توجه کنند.