نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۸۷۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دل ز تن چون دور شد وامی شود غمگین مباش

کور را فرزند بینا می شود غمگین مباش

گر ترا از کار کردن فرصت گفتار نیست

رفته رفته کار گویا می شود غمگین مباش

چون حباب این عقده کز کسب هوا در کار توست

از نسیمی عین دریا می شود غمگین مباش

گر ترا در پرده دل هست حسن یوسفی

مشتری بسیار پیدا می شود غمگین مباش

در کنار گل نخواهد ماند شبنم جاودان

آخر از پستی به بالا می شود غمگین مباش

گر نسیم صبح غافل از گشاد دل شود

این گره چون غنچه خود وا می شود غمگین مباش

خون به مهلت مشک شد درناف آهوی ختن

گریه های تلخ صهبا می شود غمگین مباش

جوهر تیغ زبان لاف یک دم بیش نیست

صبح کاذب زود رسوا می شود غمگین مباش

نقطه خاک سیه، صائب اگر صاحبدلی

دلنشین تر از سویدا می شود غمگین مباش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تبیین حالاتی می‌پردازد که در زندگی ممکن است انسان را غمگین کند. شاعر از خواننده می‌خواهد که نگران نباشد، حتی در شرایط سخت. با مثال‌هایی چون کور بودن و فرزند بینا، بیان می‌کند که مشکلات موقتی هستند و با گذر زمان حل می‌شوند. او به وجود زیبایی‌ها و امیدها در دل هر انسان اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر دل دردمند باشد، می‌تواند به خوشی‌ها و موفقیت‌ها برسد. همچنین، از این نکته یاد می‌کند که سختی‌ها و غم‌ها به مرور زمان از بین می‌روند، مانند گلی که در کنار شبنم نمی‌تواند بماند. وی به مرور زمان به عنوان درمان مشکلات تاکید می‌کند و در نهایت می‌گوید که حتی نقاط ضعف و غم نیز می‌توانند به زیبایی‌ها تبدیل شوند، پس نیازی به غمگینی نیست.