نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۸۹۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هرکه وقت صبح درساغر شرابی نیستش

ازسیه روزی به طلع آفتابی نیستش

دل به دست آور که می در ساغرش خون می شود

باده پیمایی که برآتش کبابی نیستش

گوشه ابروی او پیوسته باشد درنظر

چون مه نو جلوه پا در رکابی نیستش

باد پیمایی که دریا رانمی آرد به چشم

پیش روشن گوهران عمر حبابی نیستش

هرکه چون قمری سرافرازی طمع دارد ز سرو

به ز طوق بندگی مالک رقابی نیستش

بیشتر در راه میمانند خواب آلودگان

خواب در منزل کند آن کس که خوابی نیستش

بر نینگیزد ز خواب غفلتش طوفان نوح

هرکه از اشک پشیمانی گلاب نیستش

ازخمار باده دایم زردرویی می کشد

هرکه درساغر زخون دل شرابی نیستش

می دهد خار ملامت کوچه،هر جا بگذرد

هرکه از اسباب دنیا رشته تابی نیستش

سرو ازان در چار موسم تازه روی و خرم است

کز تهیدستی به دل بیم حسابی نیستش

هرکه پهلو بردم شمشیر نتواند نهاد

در رگ جان همچو جوهر پیچ وتابی نیستش

می کند بی آبرویی زندگی راناگوار

خون خود رامی خورد تیغی که آبی نیستش

از ادب دورست صائب معذرت روزسؤال

وقت آن کس خوش که جز خجلت جوابی نیستش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری از صائب تبریزی است که به بیان اندیشه‌ها و احساسات عمیق انسانی می‌پردازد. شاعر در این شعر به مسائلی چون عشق، ناپایداری زندگی، و خواب غفلت اشاره می‌کند. او می‌گوید که کسی که در صبح به شراب نپردازد، روز روشنی نخواهد داشت و دل را باید با محبت پر کرد. همچنین بیان می‌کند که اگر کسی به بندگی راضی نباشد، نمی‌تواند به مقام والایی دست یابد. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که زندگی بدون اشک و پشیمانی و بدون آگاهی از واقعیت‌ها تنها به خجالت می‌انجامد. این شعر به نوعی دعوت به بیداری و خودآگاهی است.