نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۸۹۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هرکه از داغ نهان عشق سوزد پیکرش

آتش ایمن برون می‌آید از خاکسترش

عشق هر کس را نهد بر چهره خال انتخاب

همچو داغ لاله ریزد طشت آتش برسرش

تیغ او خوش بی محابا می‌رود در خون ما

حلقه ماتم نگردیده است زلف جوهرش

ازهواداران آن شمعم که بتوان هر سحر

همچو برگ گل پر پروانه رُفت از بسترش

گر چنین آیینهٔ دل از غبار آید برون

زود خواهد شد ید بیضا کف روشنگرش

مستی چشمش به دور خط فزونتر شد، مگر

گَردِ خط بیهوش‌دارو می‌کند در ساغرش ؟

نوح اگر کشتی به دریای محبت افکند

در فلاخن می‌نهد باد مخالف لنگرش

خواب امن و دولت بیدار، آب و آتشند

شمع می‌لرزد تمامِ شب به زرین افسرش

چون دل صائب خورد آب ازتماشای بهشت؟

تلخیِ چینِ جبین موج دارد کوثرش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق ناشی از عشق و داغی که به همراه دارد می‌پردازد. عشق به عنوان شعله‌ای که وجود انسان را سوزانده و از خاکستر آن آتش جدیدی زاده می‌شود، توصیف می‌شود. شاعر به زیبایی عشق و اثرات آن بر چهره و روح شخص اشاره می‌کند و آن را همچون داغی خاص بر دل می‌داند. در این متن، عشق به عنوان نیرویی قدرتمند و مرگبار معرفی می‌شود که توانایی ایجاد ماتم و غم را دارد. شاعر خود را به عنوان پیرو این شمع و نور عشق می‌شناسد و دلتنگی و شوق را به تصویر می‌کشد. در نهایت، تعبیرات متناقضی از خواب و بیداری، آرامش و طوفان نیز وجود دارد که اشاره به پیچیدگی‌های عشق دارد. عشق به بهشت و تلخی‌های آن نیز در متن به زیبایی به نمایش گذاشته شده است.