غزل شمارهٔ ۴۹۰۲ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
می کند برتن گرانی سرچو می افتد ز جوش
چون سبوخالی شد ازمی بار می گرددبه دوش
صحبت اشراق راتیغ زبان درکار نیست
صبح چون گردید روشن شمع می گردد خموش
می شود دست نوازش باعث آرام دل
خشت اگر مانع تواند شد خم می را ز جوش
در سخن لب جلوه زخم نمایان می کند
می شود تیغ دودم هرگاه می گردد خموش
صبح آگاهی شود گفتم مراموی سفید
پرده دیگر فزون شد برگرانیهای گوش
بازی جنت مخور، کز بهر عبرت بس بود
آنچه آدم دید ازان گندم نمای جو فروش
شورش عشق است درفرهاد از مجنون زیاد
سیل در کهسار صائب بیشتر دارد خروش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به توصیف حالات و احساسات عاشقانه و فلسفی میپردازد. در آن به نمادگراییهایی مثل صبح، شمع و میپردازد. عشق و شورشهای عاطفی در شخصیتهایی مانند فرهاد و مجنون به تصویر کشیده میشود. همچنین، به چالشهای زندگی و عبرت از گذشته اشاره میکند و به اهمیت آگاهی و بیداری از خواب غفلت پرداخته میشود. در نهایت، شاعر به عواقب عشق و واقعیتهای تلخ زندگی اشاره دارد که همگی نشاندهنده تجربیات انسانی هستند.