نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۹۱۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در غریبی تابه چند افتدکسی ازیادخویش؟

کو جنونی تا برآرم گرد از بنیاد خویش

غفلت صیاد از نخجیر عین رحمت است

وای بر صیدی که غافل گردداز صیاد خویش

شکوه مارا ازحریم وصل دور انداخته است

حلقه در بیرون درمانده است ازفریاد خویش

جوی شیر ازسنگ آوردن عجب طفلانه بود

بی تأمل کند کردم تیشه فولاد خویش

چون خدنگ آه، برگشتن نمی دانم که چیست

درچه ساعت برد یاد او مرا ازیاد خویش؟

کلک صائب راچه لذت ازصفیر خود بود؟

عندلیب مست بی بهره است ازفریاد خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس غربت و تنهایی شاعر است که در جستجوی خویشتن در میان غم‌ها و یادهاست. شاعر از جنون و حواس‌پرتی خود سخن می‌گوید که او را از بنیاد خویش دور کرده است. او به غفلت صیاد (مفسر زندگی) و اینکه چطور ممکن است صید (انسان) از صیاد خود غافل شود، می‌پردازد. همچنین اشاره به مشکلات و دردهای جدایی از معشوق و خواسته‌های درونی‌اش دارد. در انتها، شاعر به شکایت از عدم ارتباط عاطفی و بی‌توجهی به صدا و احساسات خود، به خصوص در دنیای بی‌رحمی که در آن زندگی می‌کند، می‌پردازد.