نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۹۱۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نیست رزقم تیر تخشی چون کمان ازتیر خویش

قسمتم خمیازه خشکی است از نخجیر خویش

گرچه صید لاغر من لایق فتراک نیست

می توان کردن به سوزن امتحان شمشیر خویش

تا توان چون خضر شد معمار دیوار یتیم

ازمروت نیست کردن سعی درتعمیر خویش

جاهل از کفران کند زرق حلال خود حرام

طفل از پستان گزیدن می کند خون شیر خویش

یکقلم گردید پای آهوان خلخال دار

بس که پاشیدم به صحرا دانه زنجیر خویش

چون گهر بر من کسی را دل درین دریا نسوخت

کردم از گرد یتیمی عاقبت تعمیر خویش

زنگ بست از مهر خاموشی مراتیغ زبان

چند در زیر سپر پنهان کنم شمشیر خویش؟

آن ستمگر را پشیمان از دل آزادی نکرد

زیر بار منتم از آه بی تأثیر خویش

نیست در ظاهر مراصائب اگر نقدی به دست

زیر بار منتم ازآه بی تأثیر خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره مشکلات و مصائب زندگی می‌پردازد. شاعر با استفاده از نمادهایی چون تیر، کمان و صید، به ناامیدی و تلاش‌های بی‌نتیجه خود اشاره می‌کند. او به این نکته می‌پردازد که با وجود تلاش‌هایش برای بهبود وضعیت، همچنان در دنیای یتیمی و فقر قرار دارد. شاعر بیان می‌کند که برخی افراد به خاطر جهل خود، نعمت‌های حلال را نادیده گرفته و موهبت‌ها را هدر می‌دهند. در نهایت، او به این تفکر می‌رسد که با وجود مشکلات، از تلاش برای ساختن زندگی بهتر و رفع نواقص خود دست بردار نیست و از درون به جستجوی آزادی و آرامش می‌پردازد.