نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۹۱۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

جوهر ذاتی نمی خواهد ز کس اکسیر خویش

گوهر از گرد یتیمی می کند تعمیر خویش

کاسه فغفور رابر فرق خاقان بشکند

هرکه را باشد ولی نعمت ز چشم سیر خویش

پیچ و تاب بیقراری رشته جان من است

می برم چون آب هرجامی روم زنجیر خویش

آهوان ناز سگ لیلی به مجنون می کنند

عشق در هر جا که باشد می کند تأثیر خویش

زخم من از گردخجلت رخنه دیوار شد

اینقدر غافل نباشد بود از نخجیر خویش

می برد رنگ از رخ یاقوت خون گرم ما

رحم کن ای سنگدل برجوهر شمشیر خویش

در رکاب سیل نتوانی شدن واصل به بحر

تا نشویی دست رغبت صائب از تعمیر خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که در آن شاعر به بیان مفاهیم عمیق انسانی، عشق و تلاش برای خودسازی می‌پردازد. او به این نکته اشاره می‌کند که ارزش وجودی انسان نباید وابسته به دیگران باشد و تنها با اتکا به خود می‌توان به رشد و بالندگی دست یافت. همچنین به تأثیر عشق و درک در شرایط مختلف اشاره شده و شاعر به زخم‌های روحی و غفلت‌هایی که از آنها متحمل شده، می‌پردازد. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که برای دستیابی به حقیقت و آرامش، باید از محدودیت‌ها و بندهای درونی خود رهایی یابد.