غزل شمارهٔ ۴۹۲۶ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چه سازد صنعت مشاطه با حسن خدادادش ؟
ز طوق قمریان خلخال دارد سرو آزادش
نمی دانم ز خونریز کدامین صید می آید
که می پیچد به خود چون زلف جوهر تیغ فولادش
زبس از زلف او در شانه کردن مشک می ریزد
چوپای شمع تاریک است پای سرو آزادش
گرانی می کند بر خاطرش یادم،نمی دانم
که بااین ناتوانی چون توانم رفت ازیادش
ندارد بلبل ما طاقت ناکامی غربت
مگر رحمی کنند و با قفس سازند آزادش
نه لاله است این که دارد تربت فرهاد را دربر
که با این گوش سنگین خون چکاند از سنگ فریادش
اگر صائب مقیم گلشن فردوس خواهدشد
نخواهد رفت از خاطر هوای سیر بغدادش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جاذبههای یک شخص خاص (حسن خداداد) صحبت میکند و در عین حال احساسات شاعر را نسبت به او و پیچیدگیهای عشق و غم و غربت بیان میکند. شاعر از زلف و قد او ستایش میکند و به تأثیر عمیق آن بر خود اشاره میکند. تصویر بلبل در قفس و لاله به عنوان نمادهای عشق و زیبایی نیز به طرز تلخی بیان میشود. در نهایت، شاعر به یاد بغداد و زیباییهای آن اشاره کرده و میگوید که هیچگاه نمیتواند آن را فراموش کند.