غزل شمارهٔ ۴۹۲۷ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نشد روشن چراغم از عذار آتش اندودش
مگر چشمی دهم درموسم خط آب ازدودش
اجابتهاست درطالع دعای دامن شب را
یکی صد شد امید من زخط عنبر آلودش
دل سنگش کجا برتشنه دیدار می سوزد؟
سبکدستی که برمی آید از آیینه مقصودش
به دوری از حریم اونشد قطع امید من
که برگردد به محفل شمع، چون خامش کنی زودش
ز احسان نهانی جان سایل تازه می گردد
خوشا زخمی که سازد خنده پنهان نمکسودش
مدان چون تنگدستان جهان محتاج عاشق را
که یاد از بی نیازی می دهد روی زر اندودش
مزن مهر خموشی بر دهن آتش زبانان را
کز این روزن برآید دود چون سازند مسدودش
بر همن ازحضور بت دل آسوده ای دارد
نباشد دل به جان آن راکه درغیب است معبودش
چه بگشاید ز خلق سفله صائب، ما و درگاهی
که هر موری سلیمان می شود از سفره جودش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر احساساتی عمیق و پیچیده را به تصویر میکشد. شاعر در ابتدا از ناامیدی و دوری از معشوق سخن میگوید و اینکه چطور نتوانسته است عشق خود را بروز دهد. او به سوختن دلش از دوری اشاره میکند و احساس تنهایی و عطش دیدار را توصیف میکند. شاعر سپس به امید و دعا برای نزدیک شدن به معشوق اشاره میکند و امیدوار است که آنها دوباره به هم برسند. از معانی پنهان و آسیبهایی که عشق به همراه دارد نیز سخن میگوید و به تنگدستی و نیاز عاشق اشاره میکند. در ادامه، شاعر به مسدود کردن احساسات و بروز خشم در صورت سکوت دیگران میپردازد و در نهایت به قدرت و بزرگی عشق اشاره میکند که میتواند همه چیز را تغییر دهد. این شعر نگاهی عمیق به عشق، امید و دردهای ناشی از دوری دارد.