غزل شمارهٔ ۴۹۳۸ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ازان از دست نگذارد قدح چشم فسونسازش
که هر پیمانه چون آیینه آرد برسر نازش
لب حرف آفرینش تا حدیثی را به هم بندد
هزاران دفتر انشا می کند چشم سخنسازش
نگاه موشکافان بی خبر بود از دهان او
نشد تاخط مشکین چون لب پیمانه دمسازش
ز صید لاغر من میهمانداری نمی آید
خوشا کبکی که سازد سینه پای انداز شهبازش
کجا دارد خبر از اوج استغنای شاخ گل؟
گرفتاری که از بام قفس نگذشته پروازش
اگر چون تیغ خاموشی شعار خود کند عاشق
همان برروی کار افتد چو جوهر بخیه رازش
حریف گوشه ابروی صیقل نیستم صائب
من و آیینه تاری که نتوان داد پردازش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و استعارههای مختلف، به توصیف چشمان دلربا و لبهای دلنشین معشوق میپردازد. او به این نکته اشاره میکند که معشوق همچون جامی است که زیباییاش را به نمایش میگذارد و هر نگاه به او مانند آینهای است که زیباییاش را منعکس میکند. همچنین شاعر بیان میکند که او همواره در تلاش است تا احساساتش را به تصویر بکشاند ولی به دلیل جذابیت معشوق، نمیتواند به خوبی این کار را انجام دهد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که در برابر زیبایی و魅یّت معشوق، او خود را در موقعیتی ناتوان میبیند.