نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۹۴۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

که حد دارد تواند شد طرف با حسن بیباکش ؟

که با آن سرکشی چون سایه باشد سرو در خاکش

نمی دانم به چشم خیره شبنم چه میسازد

گل رویی که نتوان از لطافت کرد ادراکش

به خون یک جهان عاشق چه خواهد کرد، حیرانم

که داغ می گرانی می کند بردامن پاکش

هنوز از نی سواران بود حسن خردسال او

که آهوی حرم بود از نظربازان فتراکش

مرا چون گل گریبان چاک دارد نازک اندامی

که در پیراهن یوسف سراسر می رود چاکش

به ترسازاده عیسی دمی دل داده ام صائب

که شرم مریمی می ریزد از روی عرقناکش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذبه فردی به نام حسن اشاره می‌کند که به دلیل سرکشی و خودمحوری‌اش، به نوعی سایه‌وار بر دیگران اثر می‌گذارد. شاعر به حیرت از تأثیرات عمیق عشق و زیبایی گل روی او می‌پردازد و توصیف می‌کند که چگونه این زیبایی به احساسات عمیق عاشقان دامن می‌زند. او همچنین به یادآورده که حسن در کودکی چه نرم و لطیف بود و حالا چگونه این جذبه‌اش مسبب اشتیاق و اغواگری دیگران شده است. در نهایت، شاعر از احساسی عاشقانه نسبت به حسن پرده برمی‌دارد و به زیبایی و عفت او اشاره می‌کند.