نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۹۵۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

شراب لعل می سازد عرق راروی گلگونش

قدح لبریز برمی گردد ازلبهای میگونش

ز طوق خویش سازد حلقه نام سرو راقمری

درآن گلشن که گردد جلوه گر شمشاد موزونش

غبارش لاله گون خیزد، نسیمش گلفشان باشد

به هر خاکی که افتد پرتو رخسار گلگونش

قدح را شوق آن لب شهپر پرواز می بخشد

به ساقی احتیاجی نیست در بزم همایونش

چه پروا دارد از سنگ ملامت دشت پیمایی

که از پیشانی واکرده باشد بر مجنونش

اگر شیرین ز ناز و سرکشی آتش عنان گردد

کند فرهاد راممنون به عذر لنگ، گلگونش

چه لازم دورکردن از حریم خود سپندی را

که بی آرامی دل می برد از بزم بیرونش

مرا رعنا غزالی می کشد درخاک و خون صائب

که جای گرد، مجنون خیزد از دامان هامونش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی، عشق و تمایلات عاشقانه می‌پردازد. شاعر به ویژگی‌های خاص معشوق اشاره می‌کند، از جمله لب‌هایش که شراب به آن می‌بخشد و حرکاتش که گل‌ها را به رقص درمی‌آورد. همچنین به تأثیر زیبایی معشوق بر دل و روح عاشق اشاره می‌شود. شاعر با بی‌خیالی از انتقادها و ملامت‌ها، به عشق و شوق خود پایبند است و احساس می‌کند که زیبایی معشوقش او را به جهانی دیگر می‌برد. در پایان، شاعر به درد و اشتیاق خود در پی عشق می‌پردازد و می‌گوید که عشق او را جذاب و آسیب‌پذیر کرده است.