غزل شمارهٔ ۴۹۵۹ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
شود دیوانه آخر هر که سودایی است همراهش
سر از صحرا برآرد هرکه صحرایی است همراهش
نسازد گرم چشم خود مگر در دامن منزل
سبکسیری که چون خورشید تنهایی است همراهش
توکل میکند پوشیده چشمان را نگهداری
به چاه افتد درین ره هر که بینایی است همراهش
به آن خورشید سیما همسفر گشتم، ندانستم
که تنها می رود هرکس که هر جایی است همراهش
نهان سرکرد دل راه سرزلفش ،ازین غافل
که آتش در شب تاریک، رسوایی است همراهش
به چشم دوربینان چون پلنگ آید غزال من
زبس کز هر طرف چشم تماشایی است همراهش
ز نور علم صائب شب شودازروز روشنتر
ندارد شمع حاجت هرکه دانایی است همراهش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر شاعر به اوضاع و احوال انسانهایی اشاره میکند که به نوعی در دنیای خود تنها هستند و در جستجوی چیزی بهتر میباشند. او میگوید که دیوانگی در پی یک خواسته و آرزو به سراغ انسان میآید و هر که به دنیای خارج و طبیعت توجه میکند، با وجود همراهی، در واقع در تنهایی خود به سر میبرد. شاعر به تکیه بر دل و عقل اشاره میکند که بدون هدایت صحیح میتواند به سقوط منجر شود. در نهایت، شاعر به علم و دانایی اشاره میکند و میگوید که کسی که دارای علم است، نیازی به چراغ ندارد و میتواند در تاریکیها نیز روشنایی را بیابد. در کل، این شعر به بررسی تنهایی، جستجوی حقیقت و اهمیت دانایی میپردازد.