نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۹۶۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

کجا چشم ترمن زهره دارد بنگرد سویش؟

که می ساید به ابر از بس بلندی تیغ ابرویش

ز خواب ناز،کاردولت بیدار می آید

مشو زنهار غافل از فریب چشم جادویش

نگردد دزد را تاریکی شب مانع دزدی

همان دل می برد درپرده خط خال هندویش

یکی ازسینه چاکان می شمارد صبح محشر را

جهانسوزی که من چشم ترحم دارم ازخویش

چه گل چیند ازان رخسار چشم شرمناک من؟

که با آن خیرگی خورشید لرزد برسر کویش

نظر بازی که دارد درنظر آن سرو قامت را

سراسر می رود آب خضر پیوسته درجویش

اگر از حیرت دیدار، عاشق از زبان افتد

زهر مژگان زبانی می دهد چشم سخنگویش

به فکر پیچ و تاب عاشقان آن روز می افتد

که ظاهر گردد از خط جوهر آیینه رویش

سر زلف پریشانی دماغ من کجا دارد؟

که در مغز نسیم مصر زندانی بودبویش

کجا مایل به قلب ناروای ما شود صائب

خریداری که سر می پیچد از یوسف ترازویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به زیبایی معشوق و تاثیر چشم‌های جادویی او اشاره می‌کند. او با توصیف ابروهای بلندقامت و چهره‌ای دلربا، احساس ترس و حیرتی را که عشق و زیبایی می‌تواند در دل عاشق ایجاد کند، بیان می‌کند. معشوق با ناز و فریب خاصی نظر عاشق را به خود جلب می‌کند و نشان‌دهنده‌ی قدرت سحرانگیز عشق و زیبایی در دل انسان است. شاعر نیز به حسی از ناچاری و شگفتی در برابر زیبایی معشوق اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که چطور عشق می‌تواند فرد را بی‌اختیار به سمت خود بکشاند. در نهایت، معشوق به گونه‌ای توصیف شده که به لحاظ جسمانی و روحانی باعث حیرت و شگفتی عاشق می‌شود.