غزل شمارهٔ ۵۰۱۰ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نمانده زنده کس از دست و تیغ چالاکش
هنوز می پرد از شوق،چشم فتراکش
علم به خون مسیحا و خضر چرب کند
چو از نیام کشد تیغ، حسن بیباکش
رخی که هر دو جهان در فروغ اومحوست
نظر چگونه کندبی نقاب ادراکش ؟
به خاک هر که نهال تو سایه اندازد
زبان شکر برآید چو سبزه از خاکش
ازان شراب مرا شیر گیر کن ساقی
که همچو پنجه شیرست پنجه تاکش
درین بساط هرآن کس نفس به صدق کشد
چو صبح،مهر شود طالع از دل چاکش
کسی که پاک نسازد دهن ز غیبت خلق
همان کلید در دوزخ است مسواکش
اگر چه خون جهان ریخت غمزه اش صائب
هنوز رغبت خون می چکد ز فتراکش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف قدرت و زیبایی تیغ و سرسختی خود میپردازد. او اشاره میکند که هیچکس در مقابله با این تیغ نمیتواند زنده بماند و هنوز عشق و شوق در چشمانش میدرخشد. علم به خون مسیحا و خضر نیز کنایه از بزرگی و اهمیت این تیغ است. شاعر از زیبایی و روشنایی چهرهاش سخن میگوید که تمام جهان را در خود محو کرده و از زخم زبانها و غیبتها برحذر میدارد. همچنین به این نکته اشاره دارد که کسی که دهنش را از غیبت پاک نکند، به دوزخ نزدیکتر است. در نهایت، او از شراب عشق و هیجان سخن میگوید که مثل پنجه شیر است و هنوز از زیبایی عشق (فتراکش) خون میچکد.