نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۰۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چشم بگشا، سبک از خواب گران کن خود را

بر هوا پای بنه، تخت روان کن خود را

می کند کار لب نان، لب افسوس اینجا

لب بگز، فارغ از اندیشه نان کن خود را

گوهر آبله در راه طلب ریخته است

قدمی پیش نه، از دیده وران کن خود را

بر جوانی مخور افسوس در انجام حیات

باده کهنه به دست آر و جوان کن خود را

زردرویی، گل روی سبد هشیاری است

می گلرنگ بکش، لاله ستان کن خود را

اگر از تشنه لبان گهر سیرابی

سعی کن همچو صدف پاک دهان کن خود را

شکوه از زخم زبان کردن مردم سبکی است

قلعه آهنی از گوش گران کن خود را

می رسد فیض به هر کس که بود فیض رسان

از رخ تازه، بهار دگران کن خود را

برکت می رود از هر چه به آن چشم رسید

زینهار از نظر خلق نهان کن خود را

می خورندت به نظر گرسنه چشمان جهان

چون شب قدر نهان در رمضان کن خود را

صائب این آن غزل منصف وقت است که گفت

گرنه آیینه شوی، آینه دان کن خود را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از خواننده می‌خواهد که از خواب عمیق بیدار شود و خود را برای زندگی و تلاش آماده کند. او به لذت‌های زودگذر زندگی اشاره می‌کند و اهمیت داشتن هدف و کوشش را یادآوری می‌کند. شاعر با استفاده از تمثیل‌ها، توصیه می‌کند که باید در جوانی از فرصت‌ها بهره‌برداری کرد و به دنبال زیبایی و آگاهی بود. همچنین بر ضرورت پنهان نگه‌داشتن مسائل شخصی از دید دیگران تأکید دارد و در نهایت به اهمیت خودشناسی و خودسازی اشاره می‌کند.