نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۰۴۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هردل که داغدار شود از نظاره اش

پهلو به آفتاب زند هر ستاره اش

باشد ستاره درشب تاریک رهنما

شد زیر زلف رهزن من گوشواره اش

ابروی او اگر چه هلال گرفته ای است

تیغ برهنه ای است زبان اشاره اش

شرمنده است پیش قدش درنشست و خاست

باغ از گل پیاده و سرو سواره اش

ازگریه چشم هرکه چو بادام شد سفید

نظاره بنفشه خطان است چاره اش

آن را که دربساط چو گل هست خرده ای

در دست صد کس است گریبان پاره اش

زاهد نظر به مردم بالغ نظر، بود

طفلی که زهد خشک بود گاهواره اش

بر شیشه دل است گواراتر از شراب

زخمی که می زند دل چون سنگ خاره اش

صائب فتاد هر که درین بحر بی کنار

چون گوهرست گرد یتیمی کناره اش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و دردهای درونی اشاره می‌کند. وی از تأثیر فقدان و داغداری بر روح انسان سخن می‌گوید و به زیبایی‌ها و نازکی‌های عشق و معشوق می‌پردازد. ستاره‌هایی که در شب تاریک راهنما هستند و ابروی محبوب که به تیغ بی‌رحمی تشبیه می‌شود، نماد عشق و درد است. همچنین، شاعر به تفاوت‌های میان زاهدان و عاشقان اشاره می‌کند و بر اهمیت صفا و سادگی در عشق تأکید می‌ورزد. در کل، این شعر احساسی عمیق را از عشق، غم و زیبایی‌های طبیعی به تصویر می‌کشد.