نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۰۹۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

اگر چشم کافر فتد برلقایش

نیاید به لب غیر نام خدایش

شود گریه شمع یاقوت احمر

به بزمی که افروزد از می لقایش

زمین گیر سازد تماشاییان را

چو در جلوه آید قد دلربایش

ز اندیشه آن تن نازپرور

چو فانوس دور استد از تن قبایش

ز عیسی چه بگشاید آن خسته ای را

که بیماری چشم باشد دوایش

برآرد سراز جیب دریای گوهر

دهد چون حباب آن که سر درهوایش

چو آسودگی خواهی ازآسمانی

که بی آب، گردان بود آسیایش

چنان کز کمان تیر صائب گریزد

ز خود می گریزد چنان آشنایش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و قدرت الهی اشاره می‌کند. اگر چشمان انسان ناپاک بر زیبایی کسی بیفتد، تنها نام خداوند بر لبان او جاری خواهد شد. اشک شمع به رنگ یاقوت در میهمانی که از شراب الهی افروخته شده، نمایان می‌شود و حضور دلربا سبب غرق شدن تماشاگران در شگفتی خواهد شد. زیبایی و نازکی آن وجود، مانند فانوسی دور از تنش به نظر می‌رسد. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که مانند عیسی، هیچ کس نمی‌تواند درد چشم را درمان کند و در نهایت، در جستجوی آرامش از آسمانی بی آب می‌گریزد، مشابه تیر که از کمان فرار می‌کند. این تصویرسازی نمادین نشان‌دهنده مفهوم فرار از خود و جستجوی کمال و آرامش در خداوند است.